گنج

شمارهٔ ۷۲۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یشهم۷ بیت
دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش همناز خود گو بیش کن تا میرمش زین بیش هم
چون به آن قانع نشد کز غمزه دلها ریش ساختمیفشان گر از لب خندان نمک ریش هم
سرزنش در عشق او دل را بدان ماند که ریشپر بود از درد و بر سر میزنندش نیش هم
خاک پای او ندیده گفته بودم نونباستنیکبودست آن نظر دیدم به چشم خویش هم
کرده ام اندیشه نیکی که دیگر نشنومدر غم او قول ناصح پند نیک اندیش هم
وقت قتل ای تیغ اگر بی جرمیم بینی ز شرمسرخ گردی در دم و سر افکنی در پیش هم
گفته بودی ده پلاست ز اطلس ما به کمالبا همه عالم پلاسی و با من درویش هم