گنج

شمارهٔ ۷۱۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انم۹ بیت
خال لب توست داغ جانمدل سوخته این و کشته آنم
خاکی که بر آن نشان آن پاستاز آب بقا دهد نشانم
تا رخ نهمش پس از فنا نیزشطرنج کنید از استخوانم
چندم ز در ای رقیب رانیمن هم ز سگان آستانم
از چشم تو داد خواستم گفتمن ترکم و پارسی ندانم
نادیده زمان وصلت ای دوستترسم ندهد اجل امانم
هندوی مبارک است گفتیدر فال تو خال دلستانم
من نیز در آن سرم که صد جاندر پای مبارکت نشانم
در پیش کمال اگر نشینی«بر دیدهٔ روشنت نشانم»