شمارهٔ ۷۱۸
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: م۷ بیت
حقوق ناز و عتاب حبیب من دانمتو حق شناس نئی ای رقیب من دانم
نهاده بر سر خوان عشق او کباب جگربه نیت که نهاد آن نصیب من دانم
چو من کشیده ام از جور او بسی فریادچهها کشید ز گل عندلیب من دانم
نهفته معنى نازک بسى است در خط يار تو فهم آن نکنی ای ادیب من دانم
دلم به زلف تو چونست ازین غریب مپرسکه شام چون گذرد بر غریب من دانم
صبا چه گفت شنیدی به من رها کن زلفکه عطرسای منم قدر طببه من دانم
کمال غم مخور از درد دل که دلبر گفتکه این علاج نداند طبیب من دانم