گنج

شمارهٔ ۷۱۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ویم۷ بیت
چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویمرخش بوسیدم و لب هم، دگرها را نمی گویم
مه خرگه نشین آن شب مرا زانو زدی صد جاچو آن ترک از سرمستی نهادی سر به زانویم
کجا یابم من آن دل را که کردم بر در او گمکه در بتخانه گمگشتست و من در کعبه میجویم
زیارتگاه من سازید طاقی در ره مستانکه خواهد کشت میدانم به ناز آن چشم و ابرویم
دلا گر گویدت دلبر که دلها گوی ما باشدبه چوگان سر زلفش بگو من هم همین گویم
برای مستی من گو میاوره آب می ساقیکه از خاک سر کویش صبا می آورد بویم
کمال از خضر پرسش کرد وصف چشمهاش گفتاچو آن لب دیده ام زآن آب اکنون دست می شویم