گنج

شمارهٔ ۷۱۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: م۶ بیت
چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردمیکی نگر سوی غمدیدگان به چشم ترم
شنیده ام که تو گفتی بد است حال فلامیرا که گفت که بگشا دهن به غیبت مردم
شبی که با تو نشیئم کدام بخت و سعادتدمی که با تو بر آرم کدام ناز و تنعم
اگر به صدر چمن میگذشت سرو به بالابه عهد قد تو دیگر نداشت حد تقدم
بر آستان تو زاندم که بافتیم بشارتلب امید فراهم نمی شود ز تبسم
شب فراق مپرسید از کمال حکایتچو گل برفت نیاید ز عندلیب تکلم