شمارهٔ ۶۸
آن چه مروی است چه خوش رفتاری استآن چه طوطی چه شکر گفتاری است
آن چه شوخی و چه شهر آشوبیآن چه باری و چه خوش عیاری است
دل ما داشته در زلف نگاهبنگریدش که چه خوش دلداری است
پیش چشمش لب شیرین گوییشربتی در نظر بیماری است
عشق شیرین دهنان سهل مگیرکار فرهاد نه آسان کاری است
سر سودای تو تنها نه مراستهر دلی را به غمت بازاری است
بر رخت آن همه داغ از خط و خالدرد دل سوخته افگاری است
نسیه و نقد کمال از تو همینسهم اشکی و زر رخساری است
نقد درویش اگر بی درمی استبنده در بی درمی دیناری است