شمارهٔ ۶۶۷
ز رویم وقت کشتن می رود رنگکه میترسم بگیر تیغ او زنگ
گذشت از خون من نارانده شمشیرچه حکمت بود پیش از آشتی جنگ
به بازی گل زدم ناگه برو گفتچرا بر شاخ نازک میزنی سنگ
چو بوسی میدهی باریه روانترکه دارم با دهانش فرصتی تنگ
سگم می خواند و می خواهدم عذرسگی باشم اگر دارم ازین ننگ
به من هر غم کرو آید رود آهبه استقبال او تا نیم فرسنگ
کمال از دل نیاری ناله بیرونکه رسوائیست چون خارج شد آهنگ