شمارهٔ ۶۴۸
نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایشدر برفت وز سر من نرود سودایش
عاشق ار سر دل خویش نیارد به زبانخود گواهی دهد از حال درون سیمایش
حال بیداری شمع از دل رنجور بپرسکه چه آمد به سر از دیده شب پیمایش
شد چنان گرم به رخسار خود آن شمع چگلکه به پروانه دلان نیست دگر بروایش
جای آنست که چون سایه روڈ سرو ز جایگر بگویند به بستان صفت بالایش
طوطی از گفته مانند مکرر چندتا براندیم حدیث از لب شکر خایش
گر قدم رنجه کن آن سرو به سروقت کمالکه سری دارد و خواهد که نهد بر پایش