گنج

شمارهٔ ۶۴۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ایخویش۷ بیت
ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویشپرسشی میکنز رنجوران شب پیمای خویش
با همه خندان لبی بر من بگرید شمع جمعگر برو پیدا کنم این سوز ناپیدای خویش
من که بیقیمت نرم پیش کسان از خاک راهخود فروشیها کنم گر خوانیم مولای خویش
تا به بالای بلندت سر فرو آورده امسر بلندم راستی از همت والای خویش
سرو بر طرف چمن وقتی به جای خویش بودتا تو سوی او برفتی او برفت از جای خویش
حسن و زیانی بناگوش ترا زیبد که یافتخلعت سودای زلفت راست بر بالای خویش
هم به خاک پات کش بر دیده بنشاند کمالگ ر فرستنی سوی او گردی ز خاک پای خویش