شمارهٔ ۶۴۴
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یش۷ بیت
مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیشکه من از دست تو خواهم گرفت خودسر خویش
چو دل حدیث تو گوید ز دیده خون بچکدرود هر آینه خون چون دهن گشاید ریش
اگر بریش دلم نیش نیز دره نگرددر آن نظاره به حیرت فرو رود سر نیش
بدست غمزه روانتر روانه کن تیریکه صبر آن نکند دل که بر کشی از کیش
دلا بیار سر و جان برسم درویشیکه بی معامله آمد مرید نا درویش
به حلق های غلامی مرا گران شده گوشچنانکه نشنوم این بار پند نیک اندیش
مزید جور ز دل کم نکرد هر کمالچرا که جور تو بیش است و مهر بیش از پیش