گنج

شمارهٔ ۶۴۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدنش۷ بیت
لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنشخوشتر ز دیدنست مرا لب گزیدنش
لرزان دلمهز بیم جدانیست همچو برگر بنگر ز شاخ لرزه به وقت بریدنش
چندانکه با قدت صفت سرو می کنندپست است این سخن نتوانم شنیدنش
چون صید از کشیدن دام اوفتد به بنددام دل است زلف تو خواهم کشیدنش
دل در کمند زلف تو گور میکن اضطرافصیاد را ز مرغ خوش آبده طپیدنش
در جان چو درد عشق تو آرامگاه ساختدرمان میادم ار طلیم آرمیدنش
ساکن نکرد گریه ز دل فرقت کمالسوز کباب کم نشد از خون چکیدنش