گنج

شمارهٔ ۶۴۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اننباشدگومباش۹ بیت
لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباشبت‌پرستی را اگر ایمان نباشد گو مباش
دیگری گر بر سر جان می‌کشد خود را رواستمن به جانان زنده‌ام گر جان نباشد گو مباش
کار وصل او اگر آسان برآید دولتی‌ستورنه گر کار دگر آسان نباشد گو مباش
چون نمی‌خواهم که باشم یک زمان بی‌درد اوبا چنین دردی گرم درمان نباشد گو مباش
عاشقان را چون به دردی ذوق عالم حاصل استدر جهان گر چشمه حیوان نباشد گو مباش
گر به ظاهر دشمنی با ما و در دل دوستیمن بدین راضی شدم گر آن نباشد گو مباش
بر گدا و پادشا چون رنج و راحت بگذردگر گدا را نعمت سلطان نباشد گو مباش
گر کمال از عشق رویش بی‌سروسامان شده ستعاشقان را گر سر و سامان نباشد گو مباش
بر سر میدان عشق این نفس کافرکیش رامی‌کشم گر لایق قربان نباشد گو مباش