گنج

شمارهٔ ۶۱۷

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: س۷ بیت
ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلسخلوت بساز خالی از زاهد موسوس
زاهد ز دیده تر منبر نشین و خشکیپیوسته هر دو با هم گویند رطب و با بس
بار رهست دفتر دستار نیز بر سرما را سبق شد اینها از مفتی و مدرس
تا خشک و تر نسوزی منشین به دلفروزانپروانه سوخت آنگه با شمع شد مجالس
تا خولیای وصلش افتاده در سر ماهمچون خیال گنج است اندر دماغ مفلس
زلفی چو شست داری باری بگیر عقدشتا دل بری به انگشت از دست صد مهندس
چون گوش خود دهانت کردی کمال پر دراین گفته گر شنیدی سلطان ابوالفوارس