شمارهٔ ۶۰۱
رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوزمی کند جور به باران وفادار هنوز
طرفه کاری که رسید از غم او کار به جاننکند زاری ما در دل او کار هنوز
دی در اثنای سخن گفت فلانی سگ ماستهست در گوش من آن لذت گفتار هنوز
من از آن چشم خوش آن روز شدم توبه شکنکه نبود از می و از میکده آثار هنوز
چون توان داشت ازو چشم عنایت چون هستچشم مرد افکن او بر سر آزار هنوز
زاهدان از پی آن عاشق رفتار خودندکه نیند آگه از آن قامت و رفتار هنوز
گرچه دل در مرض عشق تو از خویش برفتآرزوی تو نرفت از دل بیمار هنوز
هر کس از بند غمی یافت نجات و کمالهمچنان هست به قید تو گرفتار هنوز