گنج

شمارهٔ ۵۸

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اب۷ بیت
دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطابای دل اگر عاشقی دیده بپوشان ز خواب
پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظرخواب چه باشد که نیست چشم جهان بین به خواب
بسکه لطیف است آن عارض نازک به روچونکه نظر می کنی می چکد از دیده آب
تا به صدارت نشست عشق تو در سینه امشد هوس آباد دل از ستم او خراب
در حق ما ای رقیب هرچه تو خواهی بگوینیست به همچون تویی به ز خموشی جواب
بی تو نباشد ثبات هستی ما را بلیراه نگردد پدید تا نبود آفتاب
حاصل تقوی و زهد در سر رندی کمالکردی و سر بر نکرد همچو حباب از سراب