گنج

شمارهٔ ۵۶۰

بار در زیر لب چو خنده کندهر که را کشت باز زنده کند
چشم و خالش چو کشتنی طلبنداو اشارت بسوی بنده کند
غمزه ها را کشنده آن دل ساختسنگ بس تیغ را برنده کند
اشک افسرده را که گلگون استبه زدن آه من دونده کند
دل در آن کو زبهر دیدارستبه بهشتی کجا بسنده کند
انفعالی که از رخت گل داشتغنچه بیرون شدن به خنده کند
تا گدای کمین تست کمالپادشاهی بزیر ژنده کند