شمارهٔ ۵۵۹
بار چندان که جفا جست و دل آزاری کردعاشق خسته وفاجوئی و دلداری کرد
نشنیدم که سگش نیز به فریاد رسیدبیدلی را که بر آن در همه شب زاری کرد
دی در آمد ز درم ناگه و از خجلت آنآفتاب از سوی روزن پس دیواری کرد
گونه عاشق پروانه صفت شمعی شدبسکه در عشق تو شبخیزی و بیداری کرد
دل ببرد از برم آن طره و از من ببریدبا همه زیر بری بین که چه طراری کرد
این همه جور و جفا از پی آن دید کمالکه ز خوبان طمع مهر و وفاداری کرد