گنج

شمارهٔ ۵۵۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: البراید۹ بیت
هزار سرو که در حد اعتدال برآیدبه قامتت نرسد گر هزار سال برآید
شی میان گلستان ز چهره پرده برافکنکه به فرو روده و گل به انفعال برآید
از سر حسن نو الآ به نقطه نبرد پیخط عذاره تو چندان که گرد خال بر آید
اگر چه صبح برویت ز آفتاب زند دمکجا ستاره به خورشید بیژوال برآید
علی الصیاح تفال بروی خوب تو کردمکه تا از آن ورق گل مرا چه فال برآید
برآمد اول خط زلف سرکش تو بفالمبشارتست به دولت چوه حرف دال بر آید
تنم به فکر میان تو شد بشکل (هلالی)تصوری نه هنوزش کزان خیال براید
به حسرت لب لعل تو قطره های سرشکمبهر زمین که چکد چشمه زلال براید
کمال عرض تمنا به ماء عارض او کنکه گر برآید امیدی از آن جمال برآید