گنج

شمارهٔ ۵۵۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رمبکشد۷ بیت
هزار بار فزون ناز او گرم بکشدبرم نیاز که یکبار دیگرم بکشد
به حسرت نظری زآن در چشم صیادمکه باز افکند و چون کبوترم بکشد
ستاده ام ب پرخنده در برابر تیغکه همچو شمع رخت در برابرم بکشد
چه حاجتم بکفن نکهت عبیر چو دوستبه حسرت خط و خال معنبرم بکشد
چه سود بر سر خاکم درخت سرو که یاربه به آرزوی قد چون صنوبرم بکشد
به خون من چو همان دست خواهی آلودنبگو به غمزه که باری نکوترم بکشد
اگر چو شمع به پایان رسد هلاکت منبگو کمال به نیغش که از سرم بکشد