شمارهٔ ۵۵۳
همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسیددل رنجور ز وصلت بشفائی نرسید
این همه خون بناحق که در ایام تو رفتهیچکس را به تو چون و چرائی نرسید
غم هجران توام جان به لب آورد و هنوزلب امید ببوسیدن پائی نرسید
بر درت زآن همه فریاد که کردیم و خروشسگ کوی تو بفریاد گدانی نرسید
هر کسی بافت بخوان کرمت دسترسیدست کوتاه من الأ به دعای نرسید
غایت لطف همین است و کرم کز تو مراساعتی نیست که تشریف بلائی نرسید
سالها در راه مقصود بسر رفت کمالسالها بین که بر رفت و بجائی نرسید