شمارهٔ ۵۴۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اد۷ بیت
هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد دادخرمن امید را زآن کرده ام بر باد باد
آخر ای سرو چمن دل بنده بالای تستور نه اول ما در فطرت مرا آزاد زاد
زادم از خون جگر تا کی کنی در هجر خویشبس بود ما را در این ره عشق مادر زاد زاد
دل که نبود آتشین در عشق تو بی آب بهجان که نبود خاک ره در کوی تو برباد باد
چون ز گلزار رخت باد صبا آرد نسیمهر نفس گردد دلم زآن زلف چون شمشاد شاد
بر سر کوی هر شب میزنم فریاد و اهبود که از ما آیدت زین ناله و فریاد باد
گوش خوش میکن کمال از وعده جانان و بسزانکه من نشنیده ام کان بت کسی را داد داد