گنج

شمارهٔ ۴۸۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اشود۷ بیت
گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شودمشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود
ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعیچون بدست ما بیفتد حق بدست ما شود
ای صبا بر گوی امشب از زبان ما به شمعسوختی پروانه ها را باش تا فردا شود
گرم شد بازار حسنه از آتش رخسار تووقت آن آمد که زلفت بر سر سودا شود
خاک آن در در نظر جنت طلب زاهد هنوزچشم نابینا کجا از توتیا بینا شود
شوق بالای بلند تست آن کز هر تنیجان علوی را هوای عالم بالا شود
آن لب خندان چو بیند در حدیث آید کمالبلبل خاموش چون گل بشکفد گویا شود