گنج

شمارهٔ ۴۸۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدهبود۷ بیت
گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بودعیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود
هر نیش غم که خورد دل خسته آن همهاز غمزه نو دید که در خواب دیده بود
عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشتبودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود
بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اندآن خال نقطه از قلم او چکیده بود
گر باز بافت دانه خال نو مرغ جانمشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود
دیدیم باز آن رخ زیبا علی الصباحامروز صبح ما چه مبارک دیده بود
کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمالکآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود