شمارهٔ ۴۷۸
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اچهکند۷ بیت
کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کندز عشق سینه که رنجور شد شفا چه کند
اگر نظر نگمارد به عاشق درویشعتابت و کرم خویش پادشا چه کند
گرفتم آن سر زلف از سنم ندارد دستشب وصال که افتد بدست ما چه کند
را چه جرم که خود می رود دل از دستمدلی که خود رود از دست دلربا چه کند
چو در بهشت نمائی جمال کو رضوانبگو به حور که دیگر کسی ترا چه کند
خیال عارض تو نیست در دل بی عشقچنین لطیف چنان جای بی هوا چه کند
دعای جان تو گفت ابرویت چو دید کمالنیازمند به محراب جز دعا چه کند