گنج

شمارهٔ ۴۷۶

قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسدهزار عذر ز تقصیر بر کناره نویسد
فتند ز رقت کاغذ به گریه خامه کاتببه نامه درد نهانم گر آشکار نویسد
علاج دل طلبیدم نمود رخ که خط بینکسی نکوتر ازین درد را چه چاره نویسد
نخست پیر مغان نام می برد به حریفانتحینی که برندان درد خواره نویسد
چو کار من به دهان و میان اوست چه رنجمگرم فرشته اعمال هیچ کاره نویسد
گر این جمال بتقویم ساز باز نمائی کمالخراج حسن رخت بر مه و ستاره نویسد
نقش تو در دل نگاشت دست و قلم بینکزین خطی بسر لوح پاره پاره نویسد