گنج

شمارهٔ ۴۷۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارد۷ بیت
قدح بدور لیت پر ز خون دلی داردغمش میاد کز اینسان دلی بدست آرد
زمینه به جرعه بده آب و نخم عشرت کارکه خواجه آن درود از جهان که میکارد
میان زاهد و رندان ز باده دریاهاستدوان دوان سوی ما آمدن کجا بارد
سحر به دفع خمارم چه حاجت ترشیستز چهره محتسب ما چو سر که می بارد
عبارتیست از آن لب به سرخی این همه خطکه باده بر لب باریک جام بنگارد
حکایت لب باریک ساقی و لب جامبه جز مغنی باریک نغمه نگذارد
مغنیاه سخنان کمال باریک استبخوان به چنگ که باریک نغمه دارد