شمارهٔ ۴۵۹
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ویند۷ بیت
عاشقانت بسحرها که دعا می گویندبه دعا بوی نو از باد صبا می جویند
من بسر می روم و دیده براه طلبتبی رهی بین د گرانرا که بپا می پویند
چیست بر کشنه دلدار بی گریه زارچون شدش هر سر مو زنده کرا می مویند
اشکها را بزن ای دیدهٔ گریان به زمینکه چرا خاک رهش از رخ ما می شویند
با وجود قد دلجوی و گل خود رویشدر چمن سرو و گل از باد هوا می رویند
زلف او کرده رها غالیه پویان ختانافه آهوی چین را به خطا می پویند
شعر نو چون همه گویند که سحراست کمالدوستان سخنت شعره چرا می گویند