گنج

شمارهٔ ۴۵۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)قافیه: وشد۷ بیت
صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشدشد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد
دلق و سجاده نهاده دم بدم در رهن بادهباز در بازار دعوی پارسائیها فروشد
من ز شوق گلرخان نالم نه از جور رقیبانگرچه خارش دل خراشد بلبل از مستی خروشد
بر رخش چون دیده بنهادم سرشک آمد بجوششآب گرمی مینهم بالای آتش چون بجوشد
خون دلها خوش نباید خوردنش بی ناله مادلبر نازک طبیعت باده بی مطرب ننوشد
دیدم آن لب بر وی از مشک به این خط نوشتهگر نه شیرین است اینجا این همه مور از چه جوشد
جست و جوی آن دهان میکن کمال امکان که باییخاتم جم با کف آرد هر که در جستن بکوشد