شمارهٔ ۴۵۴
شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شدبه سوختن دل پروانهاش مهوس شد
دو چشمت از دل و دین آنچه داشتم بردندتوانگری که به مستان نشست مفلس شد
ز کیمیای نظر چون تو خاک زر سازیتفاوتی نکند گر وجود ما مس شد
دگر مرا به خیالت ز بی کسی چه ملالچو غم رفیق و بلا یار و درد مونس شد
خوش است مطرب و ساقی و من به یک دو حریفدر این شمار که کردم رقیب سادس شد
کسی که عاقل و هشیار دیدمی محسوسچو دید شکل تو از هوش رفت و بی حس شد
به نقش ابروی تو نیست در سراچه حسنکه دست صنع در آن طاقها مهندس شد
ز می به درد تو پرهیز ما نه از ما بوددر این جریمه سبب زاهد موسوس شد
نشد به طرز غزل هم عنان ما حافظاگر چه در صف سلطان ابوالفوارس شد
کمال نسخه رندی بسی مطالعه کردکه در دقایق علم نظر مدرس شد