شمارهٔ ۴۵۲
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: امیکشد۷ بیت
سرو سهی در بوستان چندانکه بالا میکشدپیش قد و بالای او از سرکشی پا میکشد
گر دوستان را میکشد خاطر به باغ و بوستانهرجا که باشد بوی تو ما را دل آنجا میکشد
پیش رخ تو میکشد خط دانه دلهای ماچندین هزاران دانه را موری به تنها میکشد
ننوشت کس در مکتبی بالاتر از باقوت خطبالای با قوت او خطی بنگر چه زیبا میکشد
از موج اشک ار بنگری بگذشته دود سینههادانی کزان به آه ما سر بر ثریا میکشد
شرمندهایم از ناصِح مشفِق که در اصلاح ماهم زحمت خود میدهد هم زحمت ما میکشد
زان غمزه هر تیری که دل آرد به دست از وی کشممسکین کمال از دست دل دایم از اینها میکشد