شمارهٔ ۴۵۱
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: د۷ بیت
سروسهی به بستان گر سالها برآیدبا قد دلربایان در حسن بر نیاید
صوفی ز ما بیاموز آیین عشقبازیکز زاهد ریایی این کار کمتر آید
آن زلف عنبرافشان پیوسته باد درهمکو از سیاهکاری سر در رخ تو ساید
آن زلف عنبرافشان پیوسته باد درهمبادی و در تن ما جانی دگر فزاید
ای دل ز جام محنت چندان مباش غمگینباشد که صبح دولت یک روز رخ نماید
ماییم و آستانت تا هست زندگانییا سر نهیم آنجا یا خود دری گشاید
می خور کمال و بشکن ناموس اهل تقویزیرا که نیکنامی با عشق راست ناید