گنج

شمارهٔ ۴۵

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ودرا۷ بیت
گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود راآسوده خاطر کردمی این جان غم فرسود را
خاکی که نعلین تو سود از دیده دارم دوست تراز مایه آری دوست تر دارند مردم سود را
سهل است اگر خال لبت سوزد به داغ غم دلماز بهر حلوا می توان بردن جفای دود را
گوش ایاز از ناله بی طاقتان گردد گرانبر پشت پیلان گر نهی بار دل محمود را
گر آمدی عقد سر زلفت بدست من شبیبا او حسابی کردمی غمهای نا معدود را
وقتی ز عاشق ناکشی بود از تو یاران را گلهامروز راضی ساختی دل های ناخشنود را
گفتی کمال ار عاشقی پیش رخ من سوز جانجز پیش آتش سوختن بویی نباشد عود را