شمارهٔ ۴۴۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازمیبارد۷ بیت
ز غمزههای نو چندانکه ناز میباردمرا ز هر مژه اشک نیاز میبارد
سرشک ما، ز تو باران نو بهاران استکه لحظه ای نستاده است و باز میبارد
بریخت پیکر محمود و چشم او در خاکهنوز خون بفراق ایاز میبارد
ز دوری به روی تو چشم بیدارمستاره ها بشبان دراز میبارد
ز خنده هاش که میریزدم نمک به جگرملاحت از لب آن دلنواز میبارد
چو دوری از رخ او بی صفائی ای صوفیگر از جبین تو نور نماز میبارد
دلیل سوختگیهاست گریه های کمالکه اشک شمع ز سوز و گداز میبارد