گنج

شمارهٔ ۴۳۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدهبود۷ بیت
زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بودنقش تو در سراچه دل بر کشیده بود
از سایه پر مگس آزرده شد رختبهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود
رخسار زرد عاشق آن رخ به زر خریداو خود چو بندگان دگر زر خریده بود
یوسف بین و حسن مبین کارد در میانآن تیغ غمزه بود که کفها بریده بود
باربد نیغ و تیر شب هجر بر سرمدور از تو بین چها بسر من رسیده بود
گونی که بود عکس بناگوش بار و دربر برگ گل که قطره باران چکیده بود
غارنگره معانی مجموعه کمالدزدیده هرچه بافت سخن در جریده بود