گنج

شمارهٔ ۴۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اچهرسد۷ بیت
ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسدبه جز جگر به گدایان بینوا چه رسد
البته که پر شکرست آن به هیچ کس نرسیدازان دهان که ز هیچ است که مرا چه رسد
هزار تشنه به آبه لبی چو قطره آبمیان آن همه از قطره بما چه رسد
تو کیستی و من ای دل که جرعه زین جامبصد چو جم نرسد تا من و تا چه رسد
چنین که بر سر کوی نو نیغ میباردبه جز بلا بسر عاشق از هوا چه رسد
از نیزه بازی مژگان شوخ چشمانمسنان به سینه رسید و هنوز تا چه رسد
کمال چون نرسد جز جفا ز اهل وفاقیاس کن که ز خویان بیوفا چه رسد