شمارهٔ ۴۱۸
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهبود۷ بیت
دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بوداشکم ز دیده سوی درت هم روانه بود
در سر می صبوحی و در دیدهها خمارجان بی لب تو تشنه جام شبانه بود
دل بود و آه و ناله بر آن در کشید بازچون شمع جان سوخته خود در میانه بود
از خال و عارض تو فتادم ببند زلفمرغی که شد بدام سبب آب و دانه بود
جانم ز زخم غمزه به چشم تو می گریختاز خستگیش میل به بیمار خانه بود
چون در سخن شد آن لب شیرین شکر فشاندر گوشها حکایت شیرین فسانه بود
القصه زین فسانه مراد دل کمالشرح غم تو بود و دگرها بهانه بود