شمارهٔ ۴۱۷
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ید۷ بیت
دوشم دل از غم تو بر آتش همیتپیدوز دیده با خیال لبت آب میچکید
زآن لب چو میشنید حدیثی دل کبابمیسوخت چون نمک به جراحت همیرسید
در پیش میفکند سر خود قتیل عشقاز شر این گناه کز آن تیغ میبرید
ناکرده سر قلم سر زلفت کجا کشیمدال است زلف تو نتوان بیقلم کشید
پیش تو روز و شب چه برم نام مهر و ماهچون مهر دیگری نتوان بر تو به گزید
گیرم که باد با تو برد آه این ضعیفاز باد تاله پشه کمتر توان شنید
چشم کمال روی تو دید و به گریه گفتچشم رونده چون تو در اقلیمها ندید