گنج

شمارهٔ ۴۱۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ادهبود۷ بیت
دوشم خیال روی تو در سر فتاده بودگوشی در بهشت برویم گشاده بود
تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغشب نا بروز شمع به پا ایستاده بود
ساقی به یاد روی توام هر قدح که دادآب حیات بود که خوردم نه باده بود
جام از لب تو خواست گذشتن به ناز کیآن صاف دل بین که چه مقدار ساده بود
در خواب دیدمت که بمن دست می دهیدولت نگر که دوش مرا دست داده بود
سرگشته که بود روان پیش تو چو شمعجانی بدست کرده و بر کف نهاده بود
درد ارچه کم نبود ز هر سو کمال رادوش از فراق روی تو چیزی زیاده بود