گنج

شمارهٔ ۴۰۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انشبستند۶ بیت
دل چو در زلف تو پیچید روانش بستندخواب در چشم پر آب نگرانش بستند
هر کجا بود در آفاق دل شیدانیکارسن زلف تو در گردن جانش بستند
نیشکر تا که کند خدمت قند لب توچون سر از خاک بر آورد میانش بستند
خواست سوسن که کند وصف قد سرو سهیپیش بالای بلند تو زبانش بستند
تیر مژگان تو هرگاه که بنشست بدلمرهمی بود که بر ریش غمانش بستند
نکته ای خواست بگوید ز میان تو کمالبا تبسم ز لبت راه گمانش بستند