گنج

شمارهٔ ۴۰۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگیرد۷ بیت
دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیردور بمیرد ز غمش زندگی از سر گیرد
صفت شمع به پروانه دلی باید گفتکین حدیثی است که با سوختگان در گیرد
مفتی ار فکر کند در ورق رخسارشبشکند خامه و ترک خط و دفتر گیرد
ساقیا باده بگردان که ملولیم ز خویشتا زمانی ز میان هستی ما بر گیرد
به ادب زن در میخانه که فراش حرمآستان‌بوسه‌زنان، حلقه این در گیرد
گر از آن مِی بچشد چاشنی‌ای زاهد شهربه خرابات مغان آید و ساغر گیرد
بکش از هر طرفی تیغ به آزار کمالکه به هر زخم تو او لذت دیگر گیرد