گنج

شمارهٔ ۳۹۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انامد۹ بیت
دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمدنشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد
پرتوی ز آینه روی جهان آرایتمطلع حسن و لطافت مه تابان آمد
شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانتنافه آهوی چین طرف ریحان آمد
تا رسید از سر کوی تو نسیمی به بهشتمیر بنده خاک درت روضه رضوان آمد
سالها پیش وصال تو بنتوان گفتنکآنچه بر جان من از محنت هجران آمد
دل به امید سراپرده وصلت هیهاترفت چندانکه ره عمر به پایان آمد
هر که را در دو جهان آرزوی روی تو نیستحیوانیست که در صورت انسان آمد
ای که دل می طلبی در شکن زلفش جویزآنکه او مجمع دلهای پریشان آمد
که رساند به کمال از سر کوی تو نشانپای امید چو اندر ره نقصان آمد