شمارهٔ ۳۴۴
بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گویدیعنی به می فروشان این ماجرا که گوید
پیر مغان دهد می با ما و شیغ نوبهطالب بگو ارادت زین هر دو با که گوید
خود بین هنر شناسد عیب خداشناسانامروز عیب رندان جز پارسا که گوید
گر چنگ پیش ننهد پانی به دلنوازیسوی شرابخانه ما را صلا که گوید
دلبر مگر به عاشق دشنام داد ور نیبی مرحمت کسی را چندین دعا که گوید
گونی مرا رقیا هستم سنگ در اواین نام آدمی را زیبد ترا که گوید
از زاهدی برندی کردی کمال توبهجز پاکباز قادره ترک دعا که گوید
بعد از تو از فرینان در قرنها ازینسانشعر تر مخیله سر تا پا که گوید