گنج

شمارهٔ ۳۴۵

بکوش تا به کف آری کلید گنج وجودکه بی طلب نتوان یافت گوهر مقصود
بر آستان محبت که سر نهاد شبیکه لطف دوست برویش دریچه نگشود
تو چاکر در سلطان عشق شو چو ایازکه هست عاقبت کار عاشقان محمود
بگفت کز چه رمزبست دوست را یعنیکه تو نبودی و مارا هوای عشق تو بود
گرت چو شمع بسوزند رخ متاب از بارزنیرگیست کز آتش همی گریزد دود
چو باز بسته مانی گلیم فقر گذارچو بر پلاس ترا نیست رنگ خرقه چه سود
درون کعبه دل دلبری است روحانیکه قدسیانش به تعظیم کردهاند سجود
زبان فال فرو بند نزد اهل کمالرموز عشق نباشد حدیث گفت و شنود