گنج

شمارهٔ ۳۴۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رید۷ بیت
به روی دوست که رویش بچشم من نگریدبه خاک پاش که آن ره بروی من سپرید
با گذشتن از آن مو نشان بی چشمیستچو چشم نیست شما را به چشم من نگرید
حرام باد شما را چه می خورید غمشغم من است غم او غم مرا مخورید
همین که نام گدایان او کنید شمارمرا نخست گدای کمین او شمرید
کر بگوی با مگان به شکر گفتارکه نازک است رخ بار از آن طرف مپرید
بر اهل زهد بستم کنان گذشت و بگفتعجب که عمر گذشت و هنوز بیخبرید
از بعد آنکه در دوست باز بافت کمالاگر بهشت بجوید به دوزخش بپرید