گنج

شمارهٔ ۳۴۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهمگذرد۷ بیت
بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذردچون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد
من اگر سینه ز پولاد بسازم چو دلتگر خدنگ نظر این است از آن هم گذرد
تو اگر بگذری از سرو بخوش رفتاریاشک گلگون من از آب روان هم گذرد
گر دهنده اهل نظر پیش تو دشنام رقیبما نخواهیم که نامش به زبان هم گذرد
نگذرد گریهام از ابر بهاران تنهاکز فلک بینو مرا آه و فغان هم گذرد
بر سر عاشق اگر سیل بلا آبد بازاز دل و دیده خونابه چکان هم گذرد
گفتی از سر گذرد در طلب دوست کمالسر چه باشد ز سر و جان و جهان هم گذرد