گنج

شمارهٔ ۳۴۰

به خانه ای که چنین میهمان فرود آیدهمای سدره در آن آشیان فرود آید
زمی سعادت و طالع که او شبی چون ماهبه کلبة من بی خان و مان فرود آید
از تشنگی دل و جان بر چه زنخدانشگه این زچاه برآید که آن فرود آید
به چشم نرگس اگر سرو بیند آن رخسارکجا سرش به گل بوستان فرود آید
چو فرج ژاله که آید به اوج غنچه فرودغم تو در دل تنگ آنچنان فرود آید
چو اشک را ز دویدن پا زد آبله هارها کنم که بر آن استان فرود آید
کمال اشک ترا نیک نام شد بارانکه گفته اند لقب ز آسمان فرود آید