گنج

شمارهٔ ۳۳۱

با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو روددر پیش مستان محبت این بود رود و سرود
عاشقان را در محافل ناله سازد سر بلندمطربان را در مجالت آبرو باشد ز رود
با سرشکم دجله و جیحون دو بار آشناستاز دو رود دیده ما باد بر باران درود
تا چرا نبغ تا خودو زره گردد سپرجنگها شد گاه ما را با زره گاهی بخود
شوق بالای تو خون از چشم ما بر خاک ریختهر کجا سیلی که آمد آمد از بالا فرود
گفتم از سیب سمرقندی به و نار خجندبا زنخدان و لب چون قند گفتا به نبود
گر نگیری چست و چابک سیب سبعینش کمالپیش اهل عشق باشی کاهل زیر و فرود