گنج

شمارهٔ ۳۳۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اد۷ بیت
باز گل دامن به دست عاشقان خود نهادغنچه لب بگشود و بلبل را به باغ آواز داد
ابر درهای عدن پیش گل و سوسن کشیدباد درهای چمن بر روی گلبویان گشاد
سرو ما بر کرد ناگه سر ز صحن بوستانپیش او هر جا درختی بود بر پا ایستاد
گل حکایت کرد و سرو از نازکی و لطف بارآب گریان آمد و در پای این و آن فتاد
در بهشت باغ خوش باشد می چون سلسبیلخاصه از دست تان گلرخ حوری نژاد
هر بهاری را که هست ای دل حزانی در قفاستخوش برآ روزی در چونگل بالب خندان وشاد
بر ورق دارد گل رنگین بخون این خط کمالشاد زی چون عمر باد است ای برادر عمر باد