گنج

شمارهٔ ۳۱۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انکهبود۷ بیت
امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بودخط او سبزی لبهای نمکدان که بود
چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشدکه به تاریکی شب چشمه حیوان که بود
آن لب لعل کز او ماند دهان همه بازباز پرسید خدا را که به دندان که بود
سر ما بود و در او همه شب تا دم صبحتا خود او شمع سرای که و ایوان که بود
سوختم از غم دردش نشد این نکته هنوزکه شب آن شمع شکر لب به شهرستان که بود
از دل خسته چه پرسی که که آورد تراغمزه را پرس که آن زخم ز پیکان که بود
گفته ای در غم هجرم نکند ناله کمالبر سر کوی تو دوش اینهمه افغان که بود.