گنج

شمارهٔ ۳۱۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننرسد۹ بیت
اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسدحلاونی بدل و لذتی به جان نرسد
حلاوتی که نرا در چه زنخدان استهزار یوسف مصری به قعر آن نرسد
تو هر طرف که کشی نیر من ز رشک آنجاپر شوم که بهر سینه ذوق آن نرسد
مکش مرا که ز بس لاغری همی ترسمکه روی تیغ تو ناگه به استخوان نرسد
کجا به ما رسد آن زلف کز زنخدانتفتاده ایم به چاهی که ریسمان نرسد
چنین که نسبت روی تو می کنند به ماهچگونه از تو سر او به آسمان نرسد
مرا سریست که بر خاک پاش خواهم سودزمفلسان خود او را جز این زیان نرسد
نعیم و لذت دنیا اگر چه بسیارستبه ذوق بادة صافی ارغوان نرسد
کمال تا نشوی هیچ مگذر از در بارهکه زحمت تو بدان خاک آستان نرسد